شهیدی که عروسیش با شهادت عجین شد

شهید محسن دهمرده در سال 64/6/17 در شهرستان زابل در یکی از روستاهایی دور افتاده بنام روستای پیر سبز چشم به جهان گشود .

او دوران ابتدایی اش را در روستای گرگ گذراند. پس از قبولی و اتمام پنجم ابتدایی وارد راهنمایی شبانه روزی شهید دهباشی  واقع در روستای سدکی شدکه تا روستا خودشان پنج کیلومتر فاصله داشت .

 شهید در همان دوران راهنمایی نماز خواندن را  شروع کرد و  از بهترین دانش آموزان مدرسه و محب اهل بیت بود.

 در هنگام اوقات فراغت از مدرسه و تعطیلات تابستان به  زابل می آمد و در مغازه درب و پنجره آلومنیوم سازی فعالیت می کرد.

 او دوران دبیرستانش را  در همان روستای سدکی گذراند و بیشتر وقتها در روستا به پدرش در کارهای کشاورزی و دامداری کمک میکرد. او هیچ وقت نمازش را ترک نکرد و همیشه نماز را در مسجد محل می خواند.

شهید دهمرده  رفتار عجیبی داشت از لحاظ مظلومیت که مهر او در دل همه اهالی روستا جای گرفته بود و همیشه دوستان و هم سن و سالان خود را دعوت به نماز و عبادت به خصوص در مسجد می کرد.

 شهید یک فرد بسیار مهربان ،دلسوز ، ساده پوش و ساده زیست در میان خانواده و فامیل بود که همه  اورا قلبن دوست می داشتند .

او در رشته های ورزشی به  فوتبال و والیبال  علاقه  زیادی داشت و همیشه در اوقات بیکاری با دوستانش به بازی فوتبال می پرداخت .

در دوران دبیرستان در پایگاه مقاومت بسیج که در روستای گرگ بود جزء اعضای بسیج فعال شد و بعد از اتمام شدن به خدمت سربازی رهسپار شد  دوران آموزشی را در شهرستان کنارک سپری کرد و بعد از تقسیم شدن بقیه خدمتش را در شهرستان چابهار به اتمام رساند و از علاقه بیش از حد او به جامعه اسلام و ملت مقدس در عین خدمت خیلی کم به دیدار خانواده می آمد و مرخصی هایش را در خدمت سپری می کرد.

 بعد از اتمام خدمت سربازی از طریق پایگاه مقاومت بسیج که در آنجا فعالیت داشت   به سپاه پاسداران در شهرستان زاهدان معرفی شد. شهید دوران تکاوری به اصفهان و دیگر شهرها اعزام شد که بعد از مدتی پاسدار رسمی سپاه پاسداران  جزء تیپ تکاور ۱۱۰ سلمان فارسی شد تا اینکه در یک ماموریت در چشمه زیارت به دست گروهک منافقین در تاریخ ۹۱/۱/۴ به درجه شهادت نائل گشت.

 او تنها آرزویش همین مقام بود که به آرزویش رسید مراسم عروسیش نیز قرار بود در همین روزها باشد که متاسفانه عروسیش با شهادت عجین شد و روز ولادت حضرت زینب (س) را خودش برای عروسیش انتخاب کردکه همان روز مراسم سومین روز عزاداری او قرار گرفت.

 او همیشه حرف از شهادت می زد و می گفت شهادت را لیاقت می خواهد که ما لیاقت شهادت را نداریم و دعا می کرد و خدا این حاجت و دعای او را بر آورده کرد.

 روحش شادو یادش گرامی

/ 0 نظر / 15 بازدید